نظریه مجموعه ای حقایق و مشاهدات، مفاهیم و ایده ها است که تجارب درهم و گیج کننده ما را در تک تک دقایق زندگی سازماندهی می کند. نه تنها چارچوبی برای تبیین پدیده ها فراهم می کند، بلکه پایه و اساسی برای پیش بینی پدیده ها فراهم می کند. بنابراین، نظریه یا تئوری ها می توانند پایه تحقیقات آینده باشند و بر اساس نتایج تحقیقات آینده اصلاح شوند و تغییر کنند. یعنی، نباید به نظریه نگاه حقیقت مطلق داشته باشیم.
1. نظریه باید توانایی تبیین حقایق و پدیده ها را داشته
باشید
2. نظریه باید با واقعیت ها در جهان منطبق باشد و بر اساس
واقعیت ها تدوین شود.
3. نظریه باید خود اصلاحگر باشد
4. نظریه باید قابل آزمون باشد
5. نظریه باید زیربنایی تحقیقات آینده باشد
هدف این نظریه تبیین پدیده مورد نظر است، اما در تبیین پدیده به عواملی نسبت داده می شود که خود آن نیز مبهم است. مثلاً نسبت دادن حوادث طبیعی به عوامل غیر منطقی و دلیل این نوع تبیین ها ناشی از عدم آگاهی از رفتار انسان بود.
نظریۀ قیاسی:
نظریه ای که در آن برای تبیین یک پدیدۀ مشخصی از یک مدل استفاده می شود، مانند قیاس پردازش اطلاعات در مغز با کامپیوترها. اشکال اساسی در این نظریه این است که نظرپرداز بایستی از کلیۀ جنبه ها و عوامل تشکیل دهندۀ پدیده آگاهی داشته باشد تا بتواند مدل مناسبی برای آن عرضه کند.
این نظریه ها پدیده ها را بر اساس فعالیت ها و فراینده های زیرینایی ساده تر می کند. برای مثال، یک روان شناس ممکن است رفتار معینی را براساس عمل سلول های فرد تبیین کند در چنین تبیینی ممکن است سلول های زیادی وجود داشته باشد اما دسته ای که فرض می شود ساده ترند، مورد تبیین قرار می گیرند.